تبليغاتX
فیلتر شکن های جدید,جدید،عکس
غريب است دوست داشتن.وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به :((گوشمان خوانده شده‌اند ))
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ARASH در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 19:18 |

حکایتی از سعدی

این حکایت حال ما بیشتر آدم هاست. با معنی نوشتم همه استفاده کنید.

شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت

به یاد دارم که شبی خوابم نمی برد. شنیدم که پروانه به شمع گفت:
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟

من عاشقم اگه بسوزم و گریه کنم رواست تو چرا می گریی و می سوزی. سوز و زاری من (پروانه) به خاطر عشق توست ، تو چرا گریه میکنی؟

بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من

شمع در جواب گفت: ای دل داده ی بیچاره ،من نیز در فراق یار دلبندم می سوزم و می گریم.
چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود

وقتی یار شیرینم از من جدا می شود چون فرهاد که در سوگ شیرین ،تیشه بر سر کوفت و جان داد ، آتش از سرم شعله می کشد و می گریم.

همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو می‌دویدش به رخسار زرد

شمع همچنان از سور عشق می نالید و قطره های اشک ، پی در پی چون سیلاب بر چهره زردش فرو می ریخت.

که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست

و می گفت: ای آنکه لاف دلدادگی میزنی و مدعی عاشقی هستی تو که شکیب و توان ایستادگی در عشق نداری ، مرد عشق نیستی.

تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام

تو چون کودکی ناز پرورده از پیش یک شعله می گریزی ولی من مردانه ایستاده ام تا با تمام وجود در راه عشق بسوزم.

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت

اگر آتش عشق پر های تو را سوزاند مرا بنگر که آتش سراپای وجودم را شعله ور ساخت.

همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع

شمع تا پاسی از شب با پروانه گفت و شنود داشت و یاران سر گرم شنیدن این گفتگوی جالب بودند.
نرفته ز شب همچنان بهره‌ای
که ناگه بکشتش پری چهره‌ای

هنوز مدت زیادی از شب نگذشته بود که ناگهان زیبارویی شمع را خاموش کرد.

همی گفت و می‌رفت دودش به سر
که این است پایان عشق، ای پسر

شمع در حالی که خاموش می شد و دود از سرش بر می خاست و جان می داد می گفت:ای نو پای عاشق مسلک! پایان عشق همین است.

ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن

اگر بر آنی که عاشقی و دلدادگی پیش گیری ، بدان که فقط مرگ تو را از دلدادگی و شیدایی رهایی می بخشد.

مکن گریه بر گور مقتول دوست
قل الحمدلله که مقبول اوست

بر گور شهید عشق زاری مکن ، بگو سپاس بر پروردگار که این پذیرفته است.

اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض

اگر عاشق پاکبازی ، از درد عشق مگریز و در پی درمان مباش بلکه همچون سعدی از خود خواهی و هوسبازی بر کنار باش.

فدائی ندارد ز مقصود چنگ
وگر بر سرش تیر بارند و سنگ

عاشق سر سپرده هرگز از طلب محبوب و معشوق خود دست بر نمی دارد حتی اگر به بهای جانش تمام شود.

به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر می‌روی تن به طوفان سپار

به تو هشدار دادم که عشق دریایی بی کرانه است، یا از غوطه خوردن در این دریا بپرهیز یا آماده مرگ برا به دست آوردن معشوقت باش.

سعدی علیه رحمه

+ نوشته شده توسط ARASH در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 20:19 |

http://amir16184.persiangig.ir/image/felash.JPG

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، میگن: علیک سلام! … نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و …!)
سن ۱۶ سالگی: یعنی یه عاشق واقعین! … فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! … شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ریزن! … بهشون بی وفایی شده! … (کوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! … توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج می برن! … فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! … اون منو نمی خواست! … آخرش منو یه کور و کچلی می گیره! می دونم!
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! … (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن ۲۴ سالگی: زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه هیچکی نمیاد؟! … هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگی: یه نفر میاد! … همین خوبه! … بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی

 

جالب بود نه نظر یادتون نره

+ نوشته شده توسط ARASH در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 19:59 |

تفاوت بین عشق و دوست داشتن

بین کسی که عاشق شده وکسی که تنها شخصی را دوست دارد تفاوت هایی وجود دارد .

نکات زیر به شما کمک میکند این تفاوت ها را درک کنید:

۱)هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تپش قلب شما زیاد شده و هیجان زده میشوید .
اما هنگامیکه کسی را دوست دارید را میبینید احساس سرور و خوشحالی میکنید.

۲)هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است.
ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می رسید زمستان فصلی زیباست.

۳)وقتی به کسی که عاشق هستید نگاه می کنید خجالت می کشید .
ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

۴)وقتی که در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه را در ذهن دارید بیان کنید .
اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آن را دارید.

۵)در مواجه شدن با کسی که که عاشقش هستید خجالت میکشید
و یا حتی دست و پای خود را گم میکنید.
اما در مورد فردی که دوستش دارید راحت تر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید کرد.

۶)شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید بطور طولانی نگاه کنید(زل بزنید).

اما میتوانید در حالیکه لبخندی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

۷)وقتی که معشوقه شما گریه می کند شما هم گریه میکنید
اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او دارید

۸)احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه (دیدن)است.
اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است(از طریق ابراز علاقه به صورت کلامی)

۹) شما می توانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما
هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید.

چرا که حتی اگر اینکار را بکنید .
عشق همچنان قطره ای در قلب شما برای همیشه باقی خواهد ماند

مطالب بالا اگر چه تا حدود زیادی درست هستند اما به خاطر داشته باشید .
که مطلق نیستند و اصولا انسان ها و احساسات آنها پیچیده تر از اینگونه تحلیل ها هستند

امیدوارم
همـــیشه

عـاشــقــانـــــه هـمـدیــگـــر رو دوست بدارید .

دیگه خیلی بی انصافیه به این نظر ندی.....

+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 11:34 |
آیا شما که صورتتان را
در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی
مخفی نمو ده اید
گاهی به این حقیقت یاس آور
اندیشه می کنید که زنده های امروزی
چیزی به جز تفاله ی یک زنده نیستند؟
+ نوشته شده توسط ARASH در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت 15:58 |
 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 13:37 |

باز شب شد چقدر تنهايم                      گفته بودي كه شبي مي آيم

باز شب شد و از پنجره ام                   همچنان راه تو را مي پايم

كنج اين پنجره ها شب همه شب             منم و گريه و هاي و هايم

پشت اين پنجره ها تا به سحر                پنجه بر پيكر شب مي سايم

نكند بيهوده عمر خود را                      پشت اين پنجره مي فرسايم

نكند بيهوده تكرار شود                        قصه ي چشم به راهي هايم

باز چون ديشب و شب هاي دگر             مي روم پنجره را بگشايم

باز شب شد شب و از پنجره ام              همچنان راه تو را مي پايم...

+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 13:24 |

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

 

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

**************

تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر

**************

به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

**************

1)صميمانه به مردم اظهار علاقه کنيد تا شما را دوست بدارند. 2) اگر شخصي در قلب خود به رفيقش احساس علاقه نمود بايد به او بگويد و او را از علاقه خود مطلع سازد. 3)خوشرويي وتبسم کينه توزي را از بين مي برد

**************

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم

**************

این چه امد نی است که بعد از تولد باید انتظا ر مرگ را کشید. نفرین بر این زندگی


**************

بغضم چه بیهوده در لابه لای قطره های باران پنهان می شود و من چه عمیق فکر میکنم که درختان ایستاده دعا میخوانند...

**************

كاش كسي بود امشب با من كمي قدم ميزد... كمي شعر ميخواند و كمي حرف ميزد.. و من برايش درد و دل مي كردم و برايش اشك مي ريختم.. كاش كسي بود امشب و من برايش چاي ميريختم و او با لبخندي و نگاهي برايم دست تكان ميداد.... كاش كسي بود امشب...

**************

هنوز گریه هات یواش یواشه هنوزم شوق دیدن سرجاشه هنوز قصه همونه که همونه آره آخرشو تقدیر می دونه بذار تا روی مهتاب پا بذارم می خواستم عشقو اونجا جا بزارم فرار از سکوت این ستاره که نور خوب چشماتو نداره نوشتم باز یک لب بسته نامه که عشقت آخرین حرف لبامه

**************

مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم

**************

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن. ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگی است و بدون تو و بدور از دست های مهربان تو و بدون قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست


**************

بین ما فاصله ای نیست بجز فراموشی... تو را به یاد خواهم آورد... تو را به یاد خواهم داشت... تو را هر شب در رویاهایم تکرار خواهم کرد... و هر روز صبح که بر می خیزم... گوشه ی لبم لبخندست... بین من و تو رازهای نگفته ایست... که هرگز به کلام نخواهم آلود...

+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 13:22 |

 

بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند
   قاب عكس توست اما شيشه ي عمر من است
               بوسه بر مويت زنم , ترسم كه تارش بشكند
                        تار موي توست اما ريشه ي عمر من است

+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 12:53 |
گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست

گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست

از عشق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت

از اشکی داغ وآتشزن همیشه چشم او پر بود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی هاتظاهر بود

به خود گفتم دوباره بخت یارم شود

به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شود

به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود... .

+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 12:40 |

تو مرا می فهمی 


من تو را می خواهم


وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

 
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

 
و تو هم می دانی

 
تا ابد در دل من می مانی

...

setaresetaresetare

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....

عاشق آنكه تو را مي خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...

 و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد!

+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 12:35 |
در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در ایینه ای است که هر روز در ان مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به ان مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم
با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید
+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 12:27 |
پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد
+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 12:16 |
- شايد يه روزي كسي رو كه باهاش خنديدي فراموش كني! اما كسي رو كه باهاش گريه كردي..... هرگز


- زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است


- دوست دارم نه به اندازهء بارون چون یه روز بند میاد.دوست دارم نه به اندازهء برف چون یه روز اب میشه...

دوست دارم نه به اندازهء گل چون یه روز پژمرده میشه...دوست دارم به اندازهء اسمونا چون از هر طرفش بری تمومی نداره...
 
- اسارت در عشق زیباترین اسارتیست که مفهوم رهایی را می شود از ان فهمید و من دیر زمانیست که اسیر این رهایی شدم و من از پشت میله های اسارت فریاد می زنم که دوستت دارم...


زندگي قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشي قشنگي


- عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست عشق آن است كه يكي براي ديگري چتر شود وديگري هيچ وقت نفهمد كه چرا خيس نشده


- وقتي به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکنن!!
+ نوشته شده توسط ARASH در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 18:22 |
بچه ها همیشه سعی کنیم از مشکلات پلی برای عبور بسازیم نه گردابی

برای فرو رفتن...

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید!!!حقیقت را کسی

می گوید که برای تو زندگی می کند...

هرگز نمی توانی یک مشت اب را در دستت بفشاری ولی اگر به ارامی دستت را در اب رها کنی

می بینی که با تمام وجود اب را حس می کنی...

بعضی فکر می کنند که منصفانه نیست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته ولی بعضی دیگه

خدا رو ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته...

 

وقتی که به هم که میرسیم

سه نفریم

من وتو وبوسه

از هم که جدا میشویم

چهار نفریم

تو وتنهایی

من وعذاب...

 

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود

بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود

بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود

بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود

وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 

وقتی اشتباه بزرگی ازش سر زد و نتونستی ببخشیش...فکر نکن گناهش بزرگه...

بدون که روح واقعا کوچیکی داری

 

 

+ نوشته شده توسط ARASH در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 18:17 |
بچه ها همیشه سعی کنیم از مشکلات پلی برای عبور بسازیم نه گردابی

برای فرو رفتن...

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید!!!حقیقت را کسی

می گوید که برای تو زندگی می کند...

هرگز نمی توانی یک مشت اب را در دستت بفشاری ولی اگر به ارامی دستت را در اب رها کنی

می بینی که با تمام وجود اب را حس می کنی...

بعضی فکر می کنند که منصفانه نیست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته ولی بعضی دیگه

خدا رو ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته...

 

وقتی که به هم که میرسیم

سه نفریم

من وتو وبوسه

از هم که جدا میشویم

چهار نفریم

تو وتنهایی

من وعذاب...

 

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود

بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود

بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود

بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود

وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 

وقتی اشتباه بزرگی ازش سر زد و نتونستی ببخشیش...فکر نکن گناهش بزرگه...

بدون که روح واقعا کوچیکی داری

 

 

+ نوشته شده توسط ARASH در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 18:17 |
زندگي مثل بستني مي ماند، اگر نخوري اب مي شود . پس بخور و از شيريني ان لذت ببر!

 

تو که خوشحالی دلم را شکستی بدان ای بیچاره کور، آن چه را که شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی

 

وقتي كسي نيست كه به اون فكر كني به اسمان بيانديش چون در اسمان كسي هست كه به تو فكر مي كند...

 

میگویند یک دقیقه طول میکشد تا شخصه خاصی رو بیابی

یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی

یک روز طول میکشد تا دوستش بداری

اما یک عمرتا فراموشش کنی

 

هر کس بد ما به خلق گوید
ما چهره خود ز غم خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم

تا هر دو دروغ گفته باشیم

 

هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود...

 

هرگز در زندگی اخم نکن چون ممکنه یه نفرفقط به لبخند تو زنده باشه....

 

خطا کردن کاری انسانی است و اما تکرار آن از انسانیت به دور است.

+ نوشته شده توسط ARASH در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 18:3 |
حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه ......

اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشكده عشق تو از آن من است آن روز كه لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است


روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند // ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند / گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند // آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند / عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند // خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد / عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

زندگي سه چيز است : 1. اشكي كه خشك مي شود . 2. خنده اي كه محو مي شود . 3. يادي كه در ديار فراموشي مي ماند
+ نوشته شده توسط ARASH در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 17:57 |
در بطن هر اشتباهی،حقیقتی نهفته است.

توی دنیا عاشقا چه بی کسن /عاشقیا عاقبتش خار و خسن
اینا رو گفتم تا بدونی/عاشقی کاری خطرناکه حسن

می دونی فرق تو با فرغون چیه؟فرغون گِل می بره ولی تو دل می بری

اگه یک رنگ بشی باهات هستم/نمک پرورده دستات هستم
اگه پا روی حرمت ها نذاری/همیشه خاک زیرپات هستم

می دونی”بنی آدم اعضای یکدیگرند”یعنی چی؟یعنی تو قلب منی

می گن قلب آدما اندازه مشتشونه،اما چه جوری یه دنیا محبت،یه آسمون صداقت،یه کهکشان مهربانی، و یه دریا عشق توی قلبت جا شده

به غضنفر گفتند اگه حالت تهوع بهت دست بده چیکار می کنی؟
گفت منم بهش دست می دم.

به غضنفر می گن خوابیده آب نخور عقلت کم می شه!می گه عقل چیه؟می گن هیچی بابا آبت رو بخور

بی تو هرگز نمی تونم زندگی کنم…پس بیا با هم گور به گور بشیم.

برای کشف اقیانوسها باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشیم.

در مرام ما رفیقان نیست ترک دوست        عهد با هرکه بستیم جان ما در دست اوست

شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن… از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن

ردپایم بی صداست   عشق من بی انتهاست…   ردپای اشکهایم را بگیر   تا بدانی خانه عاشق کجاست

چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند بی تو آسمان دلم همیشه ابریست

هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر.

نه از خاکم نه از بادم     نه در بندم نه آزادم    نه آن لیلاترین مجنون    نه شیرینم نه فرهادم    فقط مثل تو غمگینم    فقط مثل تو دلتنگم    اگر آبی تر از آبم    اگر همزاد مهتابم    بدون تو چه بی رنگم    بدون تو چه بی تابم…

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم…  مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم

سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیسی زیبا نمی شه.فقط یکبار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی ،پس از زخم تیشه خسته نشو

در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تورا… تو گل ناز منی از دور می بوسم تورا…

مرامی ترین اس ام اس های۸۶
چروک لباتیم، بخند فناشیم
از شرکت فرش مزاحمتون میشم. می خوام دلمو فرش زیر پات کنم که جز دل من هیچ جا پا نذاری! هرجا باشی فرش زیر پاتیم…
قرمزی چشاتیم؛ نفازولین بریز فناشیم!

صدات رو برام اس ام اس کن ،با نگاهت برام میس بزن،با قلبت بهم زنگ بزن،قلبم رو ویبرست تا من برات یه بوس بلوتوث کنم تا تو بزاری رو بک گراند لپت.

در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شیشه می کوبی ابر باش تا منتظرت باشن که بباری

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم .

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد

به غضنفر می گن نظرت راجع به ۴ معقوله شعور .عقل.فکر و درک چیه؟ می گه ما به اینا می گیم چهار محال بختیاری

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

هیچ وقت رازت رو به کسی نگو وقتی خودت نمی تونی حفظش کنی چطور انتظار داری کسی دیگه برات راز نگهدار باشه ->
این چه عشقیست

خدایا من دلم را به تو سپرده بودم.ازتو خواسته بودم که دروازه های دل پر احساسم را تنها برای یک نفر باز کنی.

کسی که بتوانم در دنیای پر از عشق او گم شوم وخود را یارای مقابله با احساسی که او نسبت به من داردو احساسی که خود

نسبت دارم نبینم. و اگر دروازه های دل من را برای او باز کردی من را در دریای عشق بی انتهای او غرق کنی.

اما چه سود؟

کاش توانایی بیان احساساتم را داشتم کاش زبانم از بیان ان عاجز نبود

کاش او را با لبخندی از عشق سر مست وجود خود میکردم

کاش میدانست که انتظار در زندگی پر احساس من به پایان رسیده ومن تفاوت این احساس را که تنها نسبت به او دارم

با تمامی احساسهایی که در زندگی ام داشتم باور کرده ام

اما چه سود؟

ای کاشهای من هرگز به حقیقیت تبدیل نمیشودهرگز.

خدایا نمیدانم چرا با من اینگونه کردی.من تورا باور دارم و تو تمامی اعتماد من در زندگی هستی.کلید دروازههای دلم را نیز به همین دلیل به تو سپردم.

اما چه سود؟

اینک که تو آن را باز کرده ای نمیتوانم جوابگوی آن باشم

چرا اگر لحظه بزرگ زندگی من فرا رسیده و تو آن را برایم فراهم کردی.

زندگیام به سویی میرود که هر لحظه بیشتر مرا در خود غرق میکند؟

چرا نمیتوانم تصمیمی بگیرم که سراسر زندگیم را پراز نشاط کند؟

چرا قادر نیستم نه دلم را باز پس گیرم نه رهایش سازم تا با تپشهای تند وبی اندازه اش مر ابه سمت دنیای متفاوتی بکشاند؟

زمانی حاضر بودم هر بهایی را برای دلی که از احساس مالامال باشدبپردازم میخواستم رنگ عشق رابه زندگی ام بزنم.

میخواستم زندگی سیاه و سپیدم را با آن رنگی کنم.

اما حالا زندگی من با وجود عشق تنها رنگی که در آن به چشم میخورد سیاهی است.

وقتی صدایش را در وجود خود مرور میکنم می بینم در آن لحظه صدای او آرامشی بس عظیم برای دل خسته من بود.

صدایش نوید امنیتی بزرگ بود.امنیت و آرامشی که میتوانم تا ابد آن را از خود کنم.

میدانم که او نیز احساسی همانند من دارد.دوستم داردو دلش را با همه وجود به من داده است.

اما خداوندا من قادر به اسیر کردن این دل که هر لحظه هیجان بیشتری میتپد نیستم.اما میدانم که در زندگی کنونی من جایی برای عشق او نیست.خداوندا راهی برای من نمانده مرا یارای مقابله نیست دلم مرا میکشاند تا به سوی عشق او پرواز کنم.

اما من چاره ای جز تحمل این فشار حاصل از کشش قلبم ندارم چون میدانم هرگز نمیتوانم به آن پاسخی مطابق با خواسته دلم بدهم.

کاش هرگز تا آخرین لحظه زندگانیم قلبم برای کسی نمی تپید که مجبور باشم تا این تپش را در نطفه خفه کنم.

کاش هرگز از خدا نخواسته بودم که در دلم احساسی زیبا تر از همه احساس های دنیا قرار دهد.

اما صد افسوس که این اتفاق افتاد ومن در دنیای لبریز از تنهایی خود مجبور به کشتن احساسی هستم که روزی آرزوی بدست آوردنش را داشتم.میدانم که روزی پشیمان خواهم شدو افسوس لحظه هایی را که در آن هستم خواهم خورد اما این را نیز میدانم که زندگیم دگرگون تر از آن است که بتوانم کاری برای این احساس غریب اما دوست داشتنی انجام دهم.

زمانی آرزو میکردم واز خدا میخواستم که عشق را در زندگیم وارد کند اما خدایا چرا حالا؟

چرا زمانی که با سختی های زندگی ام دست و پنجه نرم میکنم

آن راکه برایم بیش از هر چیزی در زندگیم ارزش داشت به ارمغان آورده ای؟

نمیدانم هیچ چیز نمیدانم.حکمت تورا نیز نمیدانم اما در این لحظه آرزو دارم که به من توانی دهی

وقدرتی بخشی که بتوانم این عشق را فراموش کنم .آن را از دل خود خارج کنم

و کم کم در گوشه ای از زهنم جای دهم!

پسر بودن

تا حالا به رابطه ی دو تا چشم دقت کردی ؟؟ با هم باز میشن - با هم بسته میشن - با هم میخندن - با هم گریه میکنن - با هم میچرخن . جالب اینجاس که هیچکدوم هم اون یکی رو نمیبینه . دوستی یعنی این !!!! حالا دقت کردی این دو تا چشم فقط زمانی که یه دختر جلوشون ظاهر میشه یکیشون بسته میشه و اون یکی باز میمونه (چشمک) . نتیجه گیری اخلاقی : دختر حتی بهترین و محکم ترین روابط دوستی رو هم به هم میزنه!

یکی به پسرش می گه می خوام برات زن بگیرم. پسر می گه نه حالا باشه…میگه : دختر بیل گیتسه ! نمی خوای ؟ پسر لبخند میزنه و میگه : باشه! بعد میره پیش بیل گیتس و می گه :دخترتو عروس نمی کنی؟ می گه نه! میگه : پسر من معاون رییس جمهوره ها ! بیل گیتس لبخند می زنه و میگه :باشه! بعد میره پیش رییس جمهور میگه : معاون نمی خوای ! میگه نه ! میگه : اگه داماد بیل گیتس باشه چطور ! رییس جمهور لبخند می زنه و میگه :باشه ….. سیاستو حال کردین ؟

دوستت ندارم به اندازه ی اقیانوس، . چون یه روز تموم میشه . دوستت ندارم به اندازی خورشید، . چون غروب میکنه . دوستت دارم . به اندازی روت که هیچوقت کم نمیشه !

بگیر از من تو این دل یاد بودی…. که تنها لایق این دل تو بودی … هزاران خواستند این دل بگیرند …. ندادم چون عزیز دل تو بودی

رابطه دوستی خوب مثل رابطه دست وچشم می مونه وقتی دستت زخمی میشه چشمت گریه می کنه ووقتی چشمت گریه میکنه…..دستت گریه رو پاک میکنه

الهی سهمیه بنزٍینت نصف بشه!

جوک جدید نداری عکست رو بده یه کم بخندیم

برای شادی روح بانو هن ۱۰ بار بگو لعنت بر بانو چوهی، این پیام رو برای ۱۰ نفر بفرست، حتما امشب یانگوم میاد به خوابت!

بنزیِن نگاهت رو برای قلبم سهمیِه بندی نکن!

توی ایران خراب‌تر از «بم» که نداریم؟ بمتم داداش!

گرد و خاک تنهایی دلم را با جاذبه نگاهت زدودی

خانه قلبم را از غم پاک کردی،
حالا که زحمت می کشی، یه دستمال هم روی میز بکش!

دستتو مشت کن…
مشته؟
مشته مشته؟
حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی!

o-<–<    >–>-o   o-<–<    o-<–<    o-<–<    >–>-o
اینا همه جنازه کسانی است که به تو چپ نگاه کردن!

سوراخ جورابتیم کوک بزنی فنا شدیم، چروک لباستیم اتو بزنی هلاک شدیم

دل به تو دادم که ناز کنی نگفتم که جیگرکی باز کنی

این اس ام اس رو به ۴ دلیل برات می فرستم:
۱- دوستت دارم
۲- خیلی باحالی
۳- به یادتم
۴- ارزش زنگ زدن رو نداری!

آیا می دانید میزان پاسخ مثبت دختران به بوق زانتیا ۶۰ درصد بیشتر از انواع پژو می باشد؟
روابط عمومی شرکت سایپا!

زندگی دو چیز به من آموخت . . .
که هرچی فکر می کنم یادم نمیاد چی بود!

همه واسه دوستشون گل می فرستن، من موندم  که واسه گلم چی بفرستم!

نه از خاکم نه از بادم     نه در بندم نه آزادم    نه آن لیلاترین مجنون    نه شیرینم نه فرهادم    فقط مثل تو غمگینم    فقط مثل تو دلتنگم    اگر آبی تر از آبم    اگر همزاد مهتابم    بدون تو چه بی رنگم    بدون تو چه بی تابم

+ نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 18:15 |
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی
!!!
میدونی چرا ؟ چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟

ماه یکیه … خورشید یکیه … زمین یکیه … خدا یکیه … مادر یکیه … پدر یکیه … تو هم یکی هستی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ARASH در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 11:33 |
۱.عشق در لحظه اي پديد مي آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

۲.اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد

۳.اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد

۴.خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند

۵.عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )

۶.محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست. (سمنون محب)

۷.عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . (بوبن)

۸.ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است . (آلبرت کامو)

۹.اگر کسي ترا آنطور که ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)

۱۰.شما بدون تسلط بر خود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد. (کيم وو چون

۱۱.عشق، افسر زندگي و سعادت جاوداني است. (گوته)

۱۲.عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن مي سازد. (باربارا دي آنجليس)

۱۳.عشق همانند مغناطيسي است که ما را به مبدا خود جذب مي کند. (باربارا دي آنجليس)

۱۴.آنان که از خود عشق ساطع مي کنند با عشق زندگي مي کنند و با عشق نيز نفس مي کشند ، ديگران را به سمت خود مي کشانند. (باربارا دي آنجليس)

۱۵.عاشق هر که هستيد ، با وفاداري به او عشق بورزيد. (باربارا دي آنجليس)

۱۶.تنها با عشق ميان دلهاي شماست که عشق ميان شما عمق و استحکام واقعي خود را نشان خواهد داد. (باربارا دي آنجليس)

۱۷.عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است.

۱۸.عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

۱۹.عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند.

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است .

۲۰.فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند .

۲۱.هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

۲۲.داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است، ولي نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است

۲۳.يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

۲۴.لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند…

۲۵.عشق فوران مي کند چون آتش فشان ، دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه اي با شيب نرم…

+ نوشته شده توسط ARASH در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 11:24 |
دوستت دارم” معمولاً برای افراد بسیاری دشوار بوده و نیازمند یک زمان مناسب است؛ اما حتماً لازم نیست که عبارت “دوستت دارم” را بر زیبان بیاورید تا طرف مقابل متوجه احساسات درونی شما بشود. هر چند این عبارت می تواند گویای احساسات بدیهی باشد، اما می توان از راههای دیگر نیز عشق را اظهار نمود، که چه بسا میتواند تاثیرگذار تر بوده و رابطه را بیش از پیش شاداب، سرزنده و سالم نگه دارد.

راههای ساده ای وجود دارند که می توانند بدون اینکه حرفی به زبان بیاورید، به همسرتان ثابت کنید که دوستش دارید. و علاوه بر همه این موارد: آیا شما در بوسیدن تبحر دارید یا خیر؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ARASH در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 17:39 |
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

۲

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

۳

اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.

۴

دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

۵

بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

۶

هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.

۷

تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.

۸

هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.

۹

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.

۱۰

به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.

۱۱

همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

۱۲

خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.

۱۳

زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.

+ نوشته شده توسط ARASH در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 13:14 |
http://irapic.com/uploads/1188643565.gif

http://hosna7.persiangig.ir/arezoo.jpg

شقایق

زندگی خالی نیست

عشق هست

مهربانی هست

” تاشقایق هست زندگی باید کرد.”

*****************************

شاید آن روز که سهراب نوشت

” تا شقایق هست زندگی باید کرد “

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید این جور نوشت

هر گلی هم باشی

چه شقایق چه گل پیچک و یاس

زندگی اجباری است

 

گل یاس : از من نخواه که جز راستی سخن گویم.

گل مینا : به دلداده ی خود رحم نکردی.

گل شقایق : زندگی ام تنها به خاطر عشق توست.

گل شب بو : در شب مهتاب رویت را می بوسم.

گل لادن : گاهی از من یاد کن.

گل رازیانه : هر چند در کنارم نیستی ولی نگاه آتشینت در تنهایی با من سخن می گوید.

غنچه ی گل : برای نخستین بار قلبم به خاطر تو تپید.

گل یاسمن : دستی است که دامن دلدار می گیرد و زبانی است که تمنا می کند.

گل کاملیا : فداکاری در راه عشق خوشبختی می آورد.

گل ساعتی : در واپسین دم زندگی خوشبختی تو را می خواهم.

گل نرگس : دلم از نا مهربانی ها به ستوه آمده.

گل اقاقیا : عشق پاک نتیجه ی ازدواج و خوشبختی است.

گل اشرفی : این هدیه را بپذیر.

گل شمعدانی : عشق لازمه ی زندگی است.

دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی ، دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی .

+ نوشته شده توسط ARASH در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 12:50 |
The image “http://lltiamll.persiangig.com/n.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی

هر شب به من سر می زند

+ نوشته شده توسط ARASH در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 14:42 |
به او بگویید که دوستش دارید
  • بغل کردن یا بغل شدن
  • اطمینان پیدا کردن از این موضوع که به اندازه کافی برای او احترام و ارزش قائلید
  • بوسیدن هنگامیکه دیگران در حال نگاه کردن به شما هستند
  • بوسیدن زمانیکه مردم شما را نگاه نمی کنند
  •  

    بابا یکی نظر بده


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط ARASH در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 13:14 |
    تأهل، در مورد همه ي ابناي بشر ماهيتي سرشتي دارد و غالب وجود آن عالمگير ميباشد. لذا تفاوت فرهنگها موجب دگرگونيهاي اساسي در قواعد آن نميشود!
    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:28 |
    کي را از ملوک عرب حديث مجنون ليلي و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بيابان نهاده و زمام عقل از دست داده. بفرمود‌ش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که در شرف انسان چه خلل ديدي که خوي بهايم گرفتي و ترک عشرت مردم گفتي؟ گفت:

    کاش آنان که عيب من مي جستند          گيف(gif)ت اي دلستان بديدندي
    يا که پيغام ها و خط تو را                      توي وبلاگ من بخواندندي!

    تا حقيقت معني بر صورت دعوي گواه آمدي. فذالک الذي لمتنني فيه. ملک را در دل آمد جمال ليلي مطالعه کردن تا چه صورت است که موجب چندين فتنه. بفرمود‌ش طلب کردن. با اينترنت در احياي عرب بگرديدند و IP کش کردند و هک کردند و فيلترينگ نمودند و بدست آوردند و پيش ملک در صحن سرا‌چه بداشتند. ملک در هيات او نظر کرد؛ شخصي ديد سه فام، باريک اندام[ و سيبيلو !] در نظرش حقير آمد، به حکم آنکه کمترين خدام حرم او به جمال از او در پيش بودند و به زينت بيش. مجنون به فراست دريافت، گفت: از دريچه ياهو مسنجر بايد با او چت کردن تا سر حال وي بر تو تجلي کند!

    بي اکانتان را نباشد درد ريش              جز به ياهويي نگويم درد خويش!
    گفتن از چت رووم بي حاصل بود            با يکي نا کرده چت در عمر خويش!
    تا تو را حالي نباشد همچو ما               حال ما باشد تو را افسانه پيش!

    چند دو بیتی عاشقانه رایانه ای!:

    مپندارم که شايد مرد هيزم
    که مي دوزم به تو چشمان ريزم
    جمالاتت همه از پشت عينک
    نمايد بهر من کوچک عزيزم!

    به ما گفتند جشن و سور و کوس است
    و تشکيلات آن دمب خروس است
    ولي آنجا فقط يک بغچه ديديم
    که مي گفتند توي آن عروس است!

    مشخصم بشوي تو اگر که اينويزي
    قسم به ياهو مسنجر نگويمت چيزي!
    “منم يا رب در اين دولت که ” يار آنلاين مي‌بينم؟
    به استاتوس(!) زيبايش گل‌ ات-ساين* مي‌بينم

    + نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:25 |
    - برخوردهاي مبتني بر شتاخت و احترام:
    يا به عبارتي رفتار بچه مثبت وارانه!! در اينگونه برخوردها طرفين كمي تا قسمتي عاقلند، فهم دارند، شعور دارند و الكي قوه خيال خود را به كار نمي برند. از پدر و مادرشان اصول محرم و نامحرم را ياد گرفته اند. راحت! مثل آدم زندگي شان را مي كنند. سلام عليكشان را دارند، سر وقت هم پدر و مادرشان برايشان آستين بالا مي زنند كه تا دم در نياوده اند سر و سامان بگيرند! و در كل آدمهاي خوشحالي هستند.

    ۲- برخوردهاي مبتني بر شرم افراطي:
    آدم هاي دختر و پسر نديده فول فابريك، بعضا دچار اين نوع برخورد مي شوند. سرخ و سفيد مي شوند و عرق ميريزند. ضربان قلبشان بالا ميرود و احتمالا شاهد بعضي علائم فيزيولوژيكي… (گلاب به رو، دبگر بقيه اش را نمي گويم) مي شوند.
    همين جا لازم است اشاره اي به مساله ماخوذ به حيا بودن بشود. از قديم نديم ها گفته اند كه حيا خوب است ولي خجالتي بودن نه! يهني چه؟! يعني اينكه فرد باحيا با اراده خودش كاري را انجام نمي دهد و در حالت خونسردي، آرامش و هوشياري است؛ ولي آدم خجالتي، بدبخت ننه مرده، اگر بخواهد هم توانايي انجام آن كار را ندارد.
    فكر نكنيد خيلي خوب… پس خوب است كه بچه مان خجالتي باشدها! نه اصلا! چون گاهي شاهد رفتارهاي متناقض از افراد فوق العاده خجالتي بوده ايم. يعني طرف موقع حرف زدن يك دقيقه نمي تواند به چشمانت نگاه كند ولي با صد نفر تلفني، دوستي خارج از محدوده دارد!

    ۳- برخورد دستپاچه و هيجان زده:
    به علت عدم شناخت از نحوه قضاوت ديگران، باعث بوجود آمدن برخورد هيجان زده مي شود. يعني چه مي شود؟! الان مي گويم… يعني دخترك يا پسرك طرف مقابلش را كه مي بيند يوهويي گمان مي كند كه ايشان يك دل نه صد دل عاسخ! او شده است كه فلان لبخند را زده يا فلان كلمه را استفاده كرده است. هم اينها زير سر نداشتن شناخت صحيح از جنس مخالف ست.
    نتيجه اخلاقي: آقاجان؛ نوجوانان و جوانان بايد مورد محبت قرار بگيرند تا اينطوري تشنه محبت نباشند كه وقتي كسي گفت دوستت دارم سر از پا نشناخته همچين اختيار دل از كف بدهد.

    ۴- برخورد خشك و محدود:
    بعضي ها از آن طرف پشت بام افتاده اند. يعني در مقابل جنس مخالف، آنقدر كج خلقي و اخم و خشانت! به خرج مي دهند كه نگو و نپرس. همچين رفتار مي كنند كه انگار دشمن خوني خود را ديده اند. اين خودش باعث ايجاد عكس العمل سرد از اطرافيان مي شود و فرد خشن و خيلي قشنگ، با خودش فكر مي كند كه اين عمل! آنان است نه عكس العمل و باعث جيرينگ شكستن قلب يخ بسته و لطمه ديدن روح گل سرخي اش مي شود.

    ۵- برخورد مبتني بر پرخاشگري
    اين افراد محبت صادقانه و عارفانه و بي شائبه و غيره و ذالكانه خود را به شكل پرتاب سنگ و پاشيدن اسيد و داد و فرياد و نيش و كنايه به طرف مقابلشان نشان مي دهند. اينها كساني هستند كه به پختگي اجتماعي در رفتار خود نرسيده اند. كلا يك چيزيشان مي شود كه اين رفتار ازشان ساطع مي شود؛ وگرنه آدم سالم كه اين جوري نيست!

    ۶- برخورد راحت ار نوع روشنفكري:
    اين افراد غالبا وقتي در مقابل جنس مخالف قرار مي گيرند، با نگاه ممتد به طرف مقابل، حرفهاي بي سر و ته، گاه شوخيهاي بي مورد و البته با اين شعار كه او هم يك انسان است، مي خواهد بگويند كه هيچ احساس خاصي نسبت به طرف مقابل ندارند. ولي خدا مي داند كه داخلشان چه خبر است. اين جماعت سعي مي كنند به هر نحو ممكنه با عادي جلوه دادن رفتار خود، به جنس مخالف (كه صد البته يك انسان است!) هر روز بيشتر از ديروز نزديك شده و روابط حسنه اي را با او برقرار سازند و بعد از آن ديگر چه شود!

    + نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:24 |
    میتوانید از طریق ۳ رنگ، سرنخ های شگفت انگیزی بدست آورید. آیا تا بحال میدانستید که رنگهای سبز و بنفش و نــارنجی (رنگ های فرعی) میتوانند نشان دهنده آرزوها و نیازهای شما در روابط عاطفی باشند؟


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:21 |
                                                

    به خاطر داشته باشیم امروز همان فردایی است که نگرانش بودیم

    ما از جنس رویا هایمان هستیم

    رویا ها از این تشکیل شده اند !من تووو چه مقامی هستم که این مطلب رو نقض کنم!

    سفر به دور جهان و هفت دریا !همه به دنبال یک چیزند!بعضی ها می خوان ازت استفاده کنند.

    بعضی ها می خوان که در کنار تو سود ببرند!بعضی ها می خوان که ازت سو ء استفاده کنند!

    پس سرت رو بالا بگیر و حرکت کن ! به حرف های کسی توجه نکن!!!


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط ARASH در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:1 |

    عشق را دوست دارم

    اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن……..قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن……قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما…………………اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد……….سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم

    ———————————————–

    وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

    ——————————————-

    خيلي سخت است وقتي همه کنارت باشند و باز احساس تنهايي کني. وقتي عاشق باشي و هيچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتي لبخند مي زني و توي دل گرياني . وقتي تو خبر داري و هيچ کس نمي داند . وقتي به زبان ديگران حرف مي زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است… آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

    ———————————————-

    شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

    اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم

    اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم، تجربه ي تلخي بود… ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو كند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد
    همواره به خاطر بياور دراوجي معين هرگز ابري وجود ندارد. اگر زندگيت ابري است به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است ..

    بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد … باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود


    آدم از بي بصري بندگي آدم كرد…………….گوهري داشت ولي نذر قباد وجم كرد…… يعني در خوي غلامي ز سگان پست تر است………من نديدم كه سگي پيش سگي سر خم كرد

    گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست

    نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل……..خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند


    رمز زندگي كردن اين است كه در بي امنيتي زندكي كنيد. و البته در اين گونه زندگي كردن تامين وجود ندارد. يك قطعه سنگ همواره امن است ويك گل هميشه در معرض خطر - ولي سنگ مرده است وگل سرشار است از زندگي! ولي اگر طوفاني برخيزد گل مي افتد وسنگ در جايش باقي مي ماند

    تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پاركينگي است كه هيچ وقت تابلوي ظرفيت تكميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است كه مدت ماندن يك هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!

    وقتي يك دختر حرفي نميزند ميليونها فكر در سرش مي گذرد وقتي يك دختربحث نميكند عميقا مشغول فكر كردن است وقتي يك دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميكند يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود وقتي يك دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم يعني اصلا حال خوبي ندارد وقتي يك دختر به تو خيره مي شود شگفت زده شده كه به چه دليل دروغ مي گويي وقتي يك دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد آرزو ميكند براي هميشه مال او باشي


    مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده: ۱-به حرمت اشك مادر توبه كردم –۲ -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري –۳ -بوق نزن شاگردم خوابه –۴ -بي تو هرگز…………باتو؟؟؟؟عمرا– ۵ -از عشق تو ليلي………..رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) –۶ -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -۷– دنبالم نيا اسيرم مي شي– ۸ -گشتم نبود …………نگرد نيست– ۹ -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده–۱۰-راه بده برم…قسط بدهكارم –

    سالها پيش از كنار دريا عبور كردي اما هنوز امواجش براي بوسيدن جاي پايت مي آيند و مي روند


    اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در كنار تو پرواز مي كردم و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم… آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم…

    گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ، از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم

    اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را


    شبي از شبها تو مرا گفتي شب باش من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه فانوس نظرگاه شب من باشي با هر نفسم؟لبخندم؟ اشكم و با تمام زندگيم شب هستم


    قد ۱۰۰۰ تا قابلمه… با هر چي لب تو عالمه… ميبوسمت قبل همه… به شرطي كه بهم بگي: دوستت دارم يه عالمه


    با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

    به جاي دسته گلي كه فردا در قبرم نثار مي كني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن. به جاي سيله اشكي كه فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم كن به جاي اون متن هاي تسليت كه فردا برام مي نويسي امروز با يك پيغام كوچك خوشحالم كن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا


    هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس…آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد…براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم


    فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي … ، گفتم… . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو


    من آن خزان زده برگم كه باغبان طبيعت رانده مرا به جرم چهره زردم. طبيعت شاداب زمين سرمست همه با يار خود هستند و من تنهاي تنها زتو خواهش كنم مرو هرگز زپيشم كه من ديوانه مي شم. همه هستي من فقط تو هستي دوستت دارم هرجا كه هستي.


    يكي تو راست ميگي يكي پينوكيو يكي تو مهربوني يكي خرس مهربون يكي تو خونتون قشنگه يكي خونه مادر بزرگه يكي توسفيدي يكي سفيد برفي يكي گوشاي تو قشنگه يكي گوشاي زيزي گولو يكي توخوشكلي يكي پلنگ صورتي يكي تو زبلي يكي ملوان زبل يكي موهاي تو قشنگه يكي هم موهاي آنشرلي يكي ما دو با هم خوبيم يكي هم تامو جري يكي تو سره كار رفتي يكي هم اوني كه مي خواي اينو براش سند كني


    هيچوقت مغرور نشو … برگا وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن … آنكس كه اعتماد مي كند خيانت مي بيند و آنكس كه اعتماد نمي كند خود خيانتكار است. آدما مثل كتابن … از روي بعضي ها بايد مشق نوشت … از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت … بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم … و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت


    روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.


    گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه ميتوني ؟ گفت : اره سخت نيست ‌‌ آسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسس ساكت شدم گفتم : بنويس چرا معطلي خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم ديوونه اون رفته ؟ خيلي وقته؟ كجا ؟ نميدونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده


    دل بي تاب من با ديدنت آرام مي گيرد اگر دوري زآغوشم نگاهم كام مي گيرد مرا گر مست مي خواهي نگاهت را مگير از من شب و شمع بود و من بودم و غم شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم


    كـاش قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت كاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت.


    داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست…. آن دوست كه بي وفاست دوشمن به از اوست آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست


    اگر دنياي ما دنياي سنگ است سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن يا رب گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است


    عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني


    چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها


    چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري


    يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش


    سلامي به عشق شكست خورده ام اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترين گناهكارم و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته همگان نهي مي كنند مرا و دوري از عشقت را مي خواهند من ايستاده ام بدون پناه و ياور تنهايي و بي تو بودن سخت است اما من تسليم تقديرم آرام باش تا دلم آرام گيرد..،خدايا بشنو پيام عشق مرا


    سلام اهاي رفيق نيمه راه ؟ ميتوني بر گردي از نيمه ي راه دارم نفرين ميكنم كسي رو كه تو رو ازم گرفت نفرينش ميكنم چرا روزاي خوشي رو ازم گرفت
    عرض سلام به بلندي بيل و به محكمي كلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي كمچه به وسعت بشكه به معرفت عمله به قدرت كارگر به ظرافت گچ كار به صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكار به سر كار گذاشتن توي بيكار!!!


    آن گاه كه عشق تو را مي خواند در پس او برو اگر چه راه هاي عشق سخت و پرشيب است و آن گاه كه بالهايش تو را در خود مي پيچند ـ آرام گير اگر چه شمشير پنهان بالهايش تو را زخم زند
    منم عاشق مرا غم سازگار است/ تو معشوقي تو را با غم چكار است


    اين رو بدون كه هر وقت دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها و آروم گريه ميكنم پس بدون هروقت بارون مياد دلم برات تنگ شده عزيزم….


    كامپيوترها به ۴ دليل دخترند: ۱.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! ۲.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! ۳.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! ۴.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي!


    اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر مزارم و گل سرخ رنگي را روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي رو كه بهت داده بودم رو به خاطر بيارم ولي … اگه تو مردي……… من فقط يه بار ميام مزارت ميام و اون دسته گله سفيده مريم رو كه با خونه خودم سرخشون كردم برات هديه ميكنم وعاشقانه كنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي


    براي پاك ماندن، انسان نيازمند جاري ماندن است؛ يك رودخانه پاك مي‌ماند، چون به جاري بودن ادامه مي‌دهد. جاري بودن روند پيوسته‌ي باكره ماندن است. يك عاشق باكره مي‌ماند. تمامي عشاق باكره‌اند. مردمي كه عشق نمي‌ورزند، باكره نمي‌مانند؛ آنان مسكوت مي‌شوند، راكد؛ آنان دير يا زود شروع به بوي گند دادن مي‌كنند _ و زودتر از ديرتر _ چون آنان هيچ جايي براي رفتن ندارند. زندگي آنان مرده است.
    *ميرسد روزي كه بي من روزها را سركني/ مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني/ مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من/ نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني


    روزي بود روزگاري نداشت جنگلي بود كه درخت نداشت در اين جنگل شكارچي بود كه تفنگ نداشت روزي اين شكارچي باتفنگي كه فشنگ نداشت آهويي شكار كرد كه سر نداشت وآنرا در كيسه اي انداخت كه ته نداشت اين شعر شاعري داشت كه اسم نداشت درسته سروته نداشت اما ارزش سر كار گذاشتن روداشت!!!


    پسري بودم كه اسم نداشت با دختري آشنا شدم كه وجود نداشت به شهري رفتيم كه آدم نداشت به رستوراني رفتيم كه غذا نداشت با قاشق چنگالي غذا خورديم كه دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر كار گذاشتن شما خيلي مزه داشت!


    به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشك از ديدگانش جاري شد و گفت ديوانگيست….


    گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي… تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم


    بنويس بر ياس كبود/ بنويس بر باور رود/ بنويس از من بنويس/ بنويس عاشق يكي بود


    من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم.


    معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش. اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق ۳ بخشه: عطش ديدن تو…..شوق با تو بودن…..و اندوه بي تو بودن


    خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را آفريدي


    خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست….


    گر بميرد پسري از قبر او رويد گلي گر بميرند پسران دنيا گلستان مي شود گر بميرد دختري يك بي وفا كم ميشود گر بميرنددختران دنيا وفادار مي شود


    هيچوقت عشق رو گدايي نكنيد آخه هيچوقت چيز باارزشي به گدا داده نميشه!!!اينو مطمن باشيد


    عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود


    خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودم به هر خونه ميرسيدم مهمون نا خونده بودم هيچكي حسابم نميكرد هيچكي جوابم نمي داد از تشنگي ميمردم و هيچ كسي آبم نمي داد يه مدت غريب بودم تو غصه شديد بودم اما يه روز جمعه اي كه خيلي نا اميد بودم فرشته مهربوني منو دوباره زنده كرد اون كه با دست كوچيكش بزرگا رو شرمنده كرد


    ديگه دلداري ندارم هيچكسي پا نميزاره به سراچه خيالم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم اين سوال بي جوابم هركي امد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت دلمم مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت گله وگلايه نيست بي وفايي رسم عشقه عاشقا تنها ميمونن تنهايي مرام عشقه چي بگم كه خيلي تنهام ميدوني ياري ندارم چي بگم كه غير غصه ديگه دلداري ندارم هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم


    آدما مثله يه كتاب ميمونن تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذاب هستند … پس تو هم سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سره يه كتابه ديگه


    از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد اگه اينـو برام پـس بفرستي از بـهترين دوستـام هسـتي حالا اينو براي تمام ليستت بفرست تا ببيني چند نفر اينو برات ميفرستن منتظرم


    عشق فقط عشق لاتي پري و زري و عمه فاطي عرق سگي و ابجو قاطي حبس ابد بي ملاقاتي فكر نكن گنده لاتي بابا ما فقط خاطر خواتيم


    آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي ؟ گفتم بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان عشق من است


    خدايا به هر آنكه دوست ميداري بياموز كه عشق از زندگي كردن برتر است و به اشق آنكه دوست تر ميداري بچشان كه دوست داشتن از عشق هم برتر است (دكتر علي شريعتي)


    هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا مي شي درباره احساسات سخن نگو اگر واقا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي مي دوني خداحافظي در ذهنته!


    از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش. شايد ديگه هيچ كس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از كسي هم كه دوستت داره بي تفاوت عبور نكن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد


    پرده پنجره ي چشمانت را بردار ، ببين دنيا را ، ديدني است ، چشم ما رفتني است ، زندگي مهلت پرسيدن به ما نمي دهد ، در جهاني كه همش مضحكه و تكرار است ، تكه كه شدن يك دل چه تماشا دارد ، پشت اين پنجره جز هيچ بزرگ هيچي نيست


    اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست/ وفا آن است كه پنهاني نامت زير لب دارم


    اگه يه پروانه اومد روسرت نشست اونا نپرونش چون من آدرس قشنگ ترين گل دنيا رابهش دادم


    قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد … و عشق از طرف اون شروع ميشه … تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره … اما دختر باور نميكنه … چون يك چيزهايي ديده و شنديده … تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه … ميره با يكي ديگه … بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش … اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه … اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود … و


    روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود. .با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريكي در نداشتند و….. ومن همچون غربت زداي در آغوش بيكران درياي بي كسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي كه شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من


    لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم .. غافل از اينكه .. خوشبختي همان لحظه هايي بود كه مي گذرانديم


    سركي دو خط سياه موازي روي تخته كشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : ” دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند” و بچه ها هم تكرار كردند: ….دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنكه يكي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشكند


    اي محبوب ، اگر روزي غبار غم به روي ماه او ديدي ، بيا عمر مرا بستان ، كه اورا در غم و اندوه ، و با چشمي زغمها تر، نبينم من


    زندگي هرگز با باور كنار نمي آيد.و اگر تلاش كني كه زندگي را با زور با باورهايت آشتي دهي به غير ممكن دست يازيده اي.ذات پديده ها حكمي غير از اين مي كند. باورها را كنار .بگذار و چگونه تجربه كردن را بياموز…


    ديروز جز خاطره اي بيش نيست و فردا فقط يك روياست اما اگر امروز را خوب زندگي كني تمام ديروز هايت به خاطره اي خوش و تمام فرداهايت به روياي اميد تبديل خواهد شد.


    راز من … عشق من….. از چشم ترم زود مرو… صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نكنم شكوه كه دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يك دم واز چشم ترم زودمرو اي شكسته تو شكستي مويه كردي …. گريه كردي … از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاك پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو… شور در تو.. بي تو من جايي ندارم… بي تو فردايي ندارم من باهاتم … مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم… چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هيچ….

    اي مسافر ! اي جدا ناشدني

    اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
    بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
    آه ! که نميداني … سفرت روح مرا به دو نيم مي کند … و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد …
    بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
    مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم … فراق صاعقه وار را بر نمي تابم …
    جدايي را لحظه لحظه به من بياموز… آرام تر بگذر …
    وداع طوفان مي آفريند… اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري …
    من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است …
    اي پرنده ! دست خدا به همراهت …
    اما نمي داني … نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست …
    از خود تهي شده ام … نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

    + نوشته شده توسط ARASH در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:43 |


    Powered By
    BLOGFA.COM



    Javascripts